یک "تو" وسط زندگی ام ، گمشده است
گِله...
جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸ ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد ناصری | ( نظرات )

اگر کسی سراغمو نمیگیره ، گِله ای نیست اما تو چرا بی معرفت....

تو که میدونی من چی میگم ، چی گذروندم ، چی بودم و چی شدم....

تو چرا...

چند روزی هست که دلم گرفته ، یاد کسایی میکنم که شاید دیگه منو کاملاً از یادشون بردن...

چقدر بدِ که ما به هم فرصت جبران نمیدیم...چقدر بدِ که زود قضاوت میکنیم...و چقدر سخته سخت شدن و سخت بودن...

خب بریم سرِ اصل مطلب...

یه چند روز رفتم بیرجند پیش اقوام ، نمیگم جاتون خالی بود چون اصلا خوش نگذشت ، حداقل برای من که اینجوری بود ؛ ولی خب رامین رو دیدم ( پسر عموم ) و همین هم تنها اتفاق خوبی بود که توی این سفر دو روزه تونست منو قانع کنه که اومدنم به بیرجند بی دلیل و الکی نبوده...

حرفِ دیگه ای ندارم ، فقط متن ترانه جدید علی لهراسبی رو براتون میزارم تا هم شما لذت ببرید و هم من درد دلی در قالب شعر کرده باشم...

---------------------------------------------------------------------------

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی

دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی

چرا چشم دلم کوره؟عصای رفتنم سسته

کدوم موج پریشونی تورو از ذهن من شسته؟

خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه

از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه

من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده

از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده

به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابو

بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابو

چرا گریم نمی گیره مگه قلب من از سنگه

خدایا من کجا میرم؟کجای جاده دلتنگه؟

می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیذاره

سر راه بهشت من درخت سیب میکاره

---------------------------------------------------------------------------

تا سلامی دوباره , در پناه خالق یکتا....لبخند


برچسب‌ها: خودنویس

تابستون رفتم ، پاییز اومدم...
دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد ناصری | ( نظرات )

سلام به همگی...

این اولین پست وبلاگم هست که توی فصل قشنگ پاییز می نویسم

اول اینکه مثل همیشه سرم شلوغ بود و نتونستم که زودتر از این بیام و آپ کنم وبلاگ رو

دوم اینکه از این به بعد طراحی سایت رو به صورت حرفه ای دارم یاد میگیرم و اگه کسی سفارش طراحی سایت داشت ، ما در خدمتیم....نیشخند

سوم که از همه مهم تر هست این که من دانشجو شدم بلاخره به صورت رسمی...عینکنیشخند

چهارم اینکه نمیدونم این روزا چرا اینقدر سرحال و سرخوش شدمقهقهه

در آخر هم متن ترانه ی خیلی زیبا و جدید از علی لهراسبی رو براتون میزارم ( تیتراژ مجموعه دلنوازان ) که امیدوارم مث من ، شما هم از خوندن این ترانه لذت ببرید ماچ

---------------------------------------------------------------------------

حال من دست خودم نیست

دیگه آروم نمی گیرم

دلم از کسی‌ گرفته

که می‌خوام براش بمیرم

باز سرنوشت و انتهای آشنایی

باز لحظه‌ های غم‌ انگیز جدایی

باز لحظه‌ های ناگزیر دل‌ بریدن

بازم اول راه و حس تلخ نرسیدن

پای دنیای تو موندم

مثل عاشق های عالم

تا منو ببخشی آخر

تا دلت بسوزه کم کم

مثل آینه روبرومه

حس با تو بودن من

دارم از دست تو میرم

عاشقی کن منو نشکن

منو نشکن ...

باز سرنوشت و انتهای آشنایی

باز لحظه‌ های غم‌ انگیز جدایی

باز لحظه‌ های ناگزیر دل‌ بریدن

بازم اول راه و حس تلخ نرسیدن

---------------------------------------------------------------------------

تا سلامی دوباره , در پناه خالق یکتا....لبخند

 


برچسب‌ها: خودنویس

 
دیگر موارد
Best Resolution : 1440x900