یک "تو" وسط زندگی ام ، گمشده است
چه سخته مال هم باشیم و بی هم...
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٢ ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد ناصری | ( نظرات )

سلام.

نمیدونم باید چی بگم دقیقا ، پس ترجیح میدم مثل همیشه در قالب شعر حرف بزنم.

ببخشید اگه این وبلاگ بیشتر شبیه یک غمگاه شده ، چون فکر میکنم اینجا بهترین جا برای زدن یک سری حرف هاست ، اینجا نگاه کسی  سنگینی نمیکنه ، کسی برای گوش دادن به حرفای آدم منتی نمیذاره....

"اینجا خیلی خوبه....وقتی که نمیشه توی آغوشش بود و باهاش حرف زد"

...................................................

کی میدونه که چی بین من و تو بوده و هست ؟

کی از این شب گریه های بی هم و با هم خبر شد ؟

کی میدونه که چطور دلشوره داشتیم ، وقتی از نگاه هم خبر نداشتیم ؟

کی تمام قلبشو هدیه به تو داد ؟

کی تو شب های غمت ، فکر تورو داشت ؟

ساعت های اول شب ، یادته ؟

کوچه ی سربالایی رو ، یادته ؟

هوای سرد زمستون ، یادته ؟

خنده هامون زیر بارون ، یادته ؟

اون همه دیوونه بازی ، یادته ؟

نگو یادت نیست ، که من خوب یادمه

هنوزم تصویر ماهت ، توی قاب قلبم ه...

...................................................

پ.ن : چه سخته مال هم باشیم و بی هم....


برچسب‌ها: خودنویس, شعر

 
دیگر موارد
Best Resolution : 1440x900