یک "تو" وسط زندگی ام ، گمشده است

سلام

الان ساعت حدودا 6 صبحه ، اومدم اینجا تا یکم خودمو مشغول کنم ، تا یکم از فکرایی که توی مغزمه از دیشب و داره میترکونه سرمو ، دور شم.

از دیشب نتونستم بخوابم هر کار کردم. نمیدونم چرا دیگه قرص ها هم اثر ندارن مث قدیم.

چشمام خیلی درد میکنه ولی هنوز خوابم نمیبره.

کلافه ام ، خیلی کلافه ام.....انقدر که هر چند دقیقه یکبار پا میشم الکی راه میرم و میشینم.

خیلی حس گندیه...

اصلا حس و حال هیچ کاری رو ندارم ، شدم مث دیوونه ها...همش به یه نقطه خیره میشم و....

متنفرم از این دقیقه ها ، از این ساعت ها ، از این روزهایی که نداشتنتو به رخم میکشن.....متنفرم

کاش میشد بودی کنارم.....

خدایا ، یا خیلی برگردون عقب ، یا خیلی رد کن بره جلو ؛ اینجاهای فیلم زندگیم خیلی خش داره.

----------------------

پ.ن : دوس دارم باز هم بخندی ، دلم برای خندیدنت تنگ شده...خیلی تنگ شده

نوشته شده در شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ٦:٠٥ ‎ق.ظ توسط محمد ناصری نظرات () |

 
دیگر موارد
Best Resolution : 1440x900