یک "تو" وسط زندگی ام ، گمشده است
خیلی وقته یه سکوتی پشت این شلوغی هامه...
دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٢ ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد ناصری | ( نظرات )

بدون تو دقیقه هام میمیرن
کاشکی بدونی که چه حالی دارن

از وقتی رفتی خونه سوت و کوره
مثل یه راه بی تو بی عبوره

خلوت شب بدون تو آرامشم رو میگیره
باز دوباره فکر به تو شب خوابو از من میگیره

کارغروره ، کار من نیست
این جدایی سزای ما نیست

خیلی وقته یه سکوتی پشت این شلوغی هامه
که هنوزم یاد چشمات ساز اشک گریه هامه

من هنوزم با خیالت شبو زنده میکنم
ساعتا بیاد تو به تو فکر میکنم

کاش بدونی وقتی هستی حس خوبی تو دلم حس میکنم
کاش بدونی که نباشی تک و تنها بی تو من دق میکنم

وقتی نیستی لحظه هامم با نبودت حال خوبی ندارن
دیگه امیدی واسه موندن زنده موندن ندارم

-----------------------------

پ.ن : ببخش بخاطر حال بد این روزهام ، یه وقتای یه چیزایی یه جاهایی دست خود آدم نیست..! مث حال این روز و شبام که احساس میکنم داره کلافه ات میکنه.


برچسب‌ها: خودنویس, شعر

 
دیگر موارد
Best Resolution : 1440x900